دریافت کد ترجمه گر وبلاگ در زندگی زخمهایی هست که... - رسانه - خبر های قدیم و جدید
X
تبلیغات
رایتل

رسانه - خبر های قدیم و جدید

مطالب - علمی- وحوش - فلسفی - ادبی - تاریخی - علوم ماوراء - نظامی - صنعتی - معدنی - زمین - هوا- فضا - اکتشافات - ادیان- فرقه ها

داغ کن - کلوب دات کام
شنبه 20 آذر 1389 ساعت 10:11 ب.ظ

در زندگی زخمهایی هست که...

http://s1.picofile.com/file/6374953718/224695660_8251287723_o.jpg


در زندگی زخمهایی هست که هیچ وقت خوب نمیشه، اگه هم بشه جای زخمش همیشه روی روحت می مونه. به قول یه کسی که اونم زجر کشیده بود، میگفت یه وقتهایی که به روحت نگاه می کنی جای زخمها و بخیه ها، بریدگیها و ..... رو می بینی.


بعضی وقتها این زخمها بو می گیرن، ناچاری برای در امان موندن از نگاههای دیگران فراری بشی. خودت و زخمهاتو ببری تو تاریکی، وقتی نمی دونی تا کی باید برای دیگران نقش بازی کنی، خودت رو به یاد میاری، وقتی که این زخمها روی روحت نبودند. غبار روی آینه رو پاک می کنی، آخ چقدر شکسته شدی؟ چرا اینجوری شدی؟ بناگوشتم که سفید کردی!

یه نویسنده ای میگفت، بعضی ها زجر کشیدن رو از هجده سالگی آغاز می کنند، یا یه چیزی تو این مایه ها.

چاره ای نیست باید با این زخمها و خراش ها زندگی کنی، جزئی از وجودته.

موج های سنگین دارن خودشونو به دیواره های موج شکن می کوبن، همه چی داره میلرزه، دستت، دلت، وجودت. دیگه وقتشه کمی هم به خودت استراحت بدی. آرامش، اینه چیزی که لازم داری. عارفی میگه خانه آخر کمال رسیدن به صلحه، نه با مردم بلکه با خودت!

هوا که آروم آروم داره تاریک میشه، چراغهای تیربرق هم دارن روشن میشن. دونه دونه، جنب و جوش تو خیابون زیاد شده، وقتشه لباس بپوشی و بیرون بزنی. آرام و باوقار برو ، کسی جز خودت نمیدونه پشت نقاب چه خبره!!!