دریافت کد ترجمه گر وبلاگ وصف اسب در نثر فارسی - رسانه - خبر های قدیم و جدید
X
تبلیغات
رایتل

رسانه - خبر های قدیم و جدید

مطالب - علمی- وحوش - فلسفی - ادبی - تاریخی - علوم ماوراء - نظامی - صنعتی - معدنی - زمین - هوا- فضا - اکتشافات - ادیان- فرقه ها

داغ کن - کلوب دات کام
شنبه 20 آذر 1389 ساعت 10:21 ب.ظ

وصف اسب در نثر فارسی

http://sites.google.com/site/anim4amin/paint/miniature/safavid-style/horse-man.gif


در داستان سی و چهارم حمزه نامه، امیر حمزه در جنگ با بهمن به شدت زخمی شده و عنان اشقر (اسبی که رنگ آن سرخ روشن است) را گرفته و به حیوان می گوید مرا از چنگ این دشمنان بیرون ببر. اسب که صاحبش را در خطر می بیند، با چنگ و دندان با دشمنان مبارزه کرده و سرانجام امیر حمزه را که بیهوش شده بود نجات می دهد: « اشقر دیوزاد چون دریافت که امیر از کار بماند قصد بیرون آمدن کرد. دشمنان نیز قصد اشقر می کردند و اشقر، هر یکی را به دست و دندان و لگد می انداخت». در اینجا اشقر دیوزاد شخصیت انسانی به خود می گیرد و یادآور رخش رستم است.

در «سندبادنامه» در داستان 22 (شاهزاده با وزیران) وصف جالبی از اسب آمده است: « شاهزاده عزم کرد کی روزی شکار کند، در زیر ران آورد...ماه جبهتی، مشتری طلعتی، صخره گذاری، صحرانوردی، کوه پیکری، زمین هیکلی، ابر رفتاری، رعد آوازی، برق هیاتی، صاعقه هیبتی، گور سرینی، غزال چشمی، آهن سم، فولاد رگ، صاعقه انگیز، صرصر تک، عفریت دل، کوه محمل، صرصر، عنان از مسابقت او برنتافتی و برق خاطف، دو اسبه غبار او درنیافتی، ص 251».

فرامرزبن خداداد در داستان سمک عیار (ج 2) در وصف اسب «خورشید شاه» گوید: « اسبی کمیت تازی نژادی چون کوه پاره ای، چنانکه گفتی باد و آب و آتش است، باد رفتار، آب هنجار، آتش خوار، رام کرده ای، شایسته اسبی، دیولاخی، دیوپرورد، میدان نورد، گور سرین، گوزن ساق، ناقه گردن، آهوتک، کرگدن قوت، گرگ نبرد، پیل گام، هاون سم، دراز دم، دریاگذار، کشتی نهاد، بختیار، هشیار، کم خوار». در همین کتاب (ج 4) در مورد اسب «گندمک» آمده: « اسب بیرون جهانید، قوی هیکل، کوه دیدار، کوه زاد، رعد آواز، وادی پرورد، بیابان نورد».

صادق چوبک در «خیمه شب بازی» از اسب درشکه ای که پایش شکسته و در جوی آب افتاده بود، داستان کوچک و تاسف باری را سراییده است: « اسب درشکه ای توی جوی پهنی افتاده بود و قلم دست و کاسه زانویش خرد شده بود، آشکارا دیده می شد که استخوان قلم یک دستش از زیر پوست حناییش جابجا شده و از آن خون آمده بود. کاسه زانوی دست دیگرش به کلی از بند جدا شده بود و فقط به چند رگ و ریشه که تا آخرین وفاداریشانرا به جسم او از دست نداده بودند، گیر بود. آب جو یخ بسته بود و تنها حرارت تن اسب یخهای اطراف بدنش را آب کرده بود. پی در پی نفس می زد «درشکه چیش می گفت دنده هاشم خرد شده» ...بدنش به شدت می لرزید، ابدا" ناله نمی کرد ...قیافه اش آرام و بی التماس بود. قیافه یک اسب سالم را داشت و با چشمان گشاد و بی اشک به مردم نگاه می کرد».

غلامحسین ساعدی در «ایلخچی» از قول یکی از اهالی دهکده ایلخچی آذربایجان شرقی، متلی را در مورد اسب از کار افتاده از ترکی به فارسی ترجمه کرده است: « رفتم بازار و اسبی دیدم، گفتم عمو این اسب را به من بفروش. گفت همچو اسبی پیدا نمیشه، سن اسب را پرسیدم. گفت زمان آدم سه سالش بود، زمان نادرشاه کره اسب بوده، از عهد نوشیروان مریض شده، گفتم مرضش چی هست. نگاه کردم و دیدم یک چشمش کور است و دیگری باباغوری و دست و پایش پر از جای داغ. اسب را به مبلغی خریدم. لنگم را انداختم برویش، به طرف گردنه کوه «النگه» راندمش. در حالی که دنده هایش به هم می خورد، تا آنجا رسیدیم حیوان افتاد. دست و پایش را دراز کرد، زبانش را یک وجب بیرون آورد، جان از تنش فراری شد. آن وقت گرگ کوه النگه بیرون آمد تا دیدمش دست و پایم خشک شد...».

وصف اسب در شعر فارسی

براق: اسب آسمانی در معراج پیامبر اسلام (ص)

حکیم نظامی گنجه ای در خسرو و شیرین وصفی زمینی و آسمانی از براق نموده، اصطلاحات نجومی، پزشکی و ادبی را به هم آمیخته و با کمال ارادت، در مورد معراج یکی از زیباترینحماسه های بشری را سروده است:

شبی رخ تافته زیدن دیر فانی

به خلوت در سرای امّ هانی

رسیده جبرئیل از بیت معمور

براقی برق سیر آورده از نور

نگارین پیکریچون صورت باغ

سرش بکر از لگام و رانش از داغ

نه ابر از ابر نیسان در فشان تر

نا باد از باد بستان خوش عنان تر

چو دریایی ز گوهر کرده زینش

نگشته وهم کس زورق نشینش

وشاق تنگ چشم هفت خرگاه

بدان ختلی شده پیش شهنشاه

چو مرغی از مدینه بر پریده

به اقصی الغایت اقصی رسیده

از این گردابه چون باد بهشتی

به ساحل گاه قطب آورده کشتی

رحم بر مادران دهر بسته

ز حیض دختران نعش رسته

ز رفعت تاج داده مشتری را

ربوده ز آفتاب انگشتری را

ثریا در رکابش مانده مدهوش

به سرهنگی حمایل کرده بر دوش

بزیرش نشر طایر پر فشانده

وزو چون نسر واقع بازمانده

چو بیرون رفت از آن میدان خضرا

رکاب افشاند از صحرا به صحرا

بدان پرندگی طاوس اخضر

فکند سرعتش هم بال و هم پر

جریده بر جریده نقش می خواند

بیابان در بیابان، رخش می راند

فرس بیرون جهاند از کل کونین

علم زد بر سریر قاب قوسین

محمد (ص) در مکان بی مکانی

پدید آمد نشان بی نشانی

  وحشی بافقی در «فرهاد و شیرین» در سرعت سیر براق، برق دولت ازلی را نمایان کرده است:

رهی آراسته از عرش تا فرش

براقی جسته بر فرش از در عرش

براقی گرمی برق از تکش وام

ز فرشش تا فراز عرش، یک گام

به مغرب نعلش ار خوردی به خاره

به مشرق بود، تا جستی شراره

از این روی زمین، بی زخم مهمیز

بر آن سوی زمین، جستی به یک خیز

به هرجا آمده در عرصه پویی

زمین و آسمان طی کرده، گویی

نبودی چون دل عاشق قرارش

که خواهد جان عالم، شد سوارش

محمد (ص) شبرو «اسری بعبده»

زمان را نظم عقد روز و شب ده

زهی عز براق آن جهانگیر

که پیک ایزدش بودی عنانگیر

در وصف براق شعرای دیگر نیز از قبیل حکیم خاقانی شروانی در تحفـة العراقین، امیر خسرو دهلوی در مطلع الانوار و عبدی بیک شیرازی در آیین اسکندری، داد سخن داده اند.

ذوالجناح: اسب امام حسین (ع)

ذوالجناح یعنی صاحب دو بال و پر، در فرهنگ عزاداری سرور شهیدان، نام اسب امام حسین (ع) است که حضرت در روز عاشورا بر آن سوار بود. ذوالجناح در تعزیه و دسته های سوک امام سوم از اهمیت و احترام خاصی برخوردار است. ذوالجناح را در ضمن به عنوان عقل فعال به حساب آورده و آن را به براق تشبیه می کنند. حاجی میرزا حسن صفی علیشاه در «زبدة الاسرار» گوید:


بار دیگر ذوالجناح تیز پی *** راه میدان بلا را کرد طی

قصد ما در این بیان از ذوالجناح *** عقل باشد گر تو دانی اصطلاح

گرچه عقل از عشق دور است آشکار *** عشق، بر عقلست در معنی، سوار