دریافت کد ترجمه گر وبلاگ اسب در نثر و نظم اشعار و داستانهای ایران زمین - 2 - رسانه - خبر های قدیم و جدید
X
تبلیغات
رایتل

رسانه - خبر های قدیم و جدید

مطالب - علمی- وحوش - فلسفی - ادبی - تاریخی - علوم ماوراء - نظامی - صنعتی - معدنی - زمین - هوا- فضا - اکتشافات - ادیان- فرقه ها

داغ کن - کلوب دات کام
http://www.bergoiata.org/fe/horses/Horse Fantasia Festival, Morocco.jpg


عمان سامانی در «گنجة الاسرار» که رمز شهادت سرور آزادگان را بر پایه عرفان بیان می کند، گوید:

پا نهاد از روی همت در رکاب

کرد با اسب از سر شفقت، خطاب

کای سبک پر، ذوالجناح تیزتک

گرد نعلت سرمه چشم ملک

ای سماوی جلوه قدسی خرام

ای ز مبدا تا معادت نیم نگاه

ای به رفتار از تفکر، تیزتر

وز براق عقل، چابک خیزتر

روی به کوی دوست، منهاج منست

دیده واکن، وقت معراج منست

بد به شب معراج آن گیتی فروز

ای عجب، معراج من باشد به روز

تو براق آسمان پیمای من

روز عاشورا شب اسرای من

بس حقوقا کز مَنت بر ذمت است

ای سمت نازم زمان همت است

  وصف اسبان در آثار استادان شعر فارسی

فرخی سیستانی:

چه مرکبیست به زیر تو آن مبارک خنگ

که نگذرد به گه تاختن، از او طیار

چو روز باد، روان، پاره یی ز ابر سپید

تو ابر دیدی کو زیر زین بود هموار

چو ابر باشد و از نعل او جهان، پر برق

اگر ز ابر، جهد برق، بس شگفت مدار

نهنگ دریا خانه ست و دیو دشت وطن

پلنگ کوه پناهست و شیر بیشه حصار

  منوچهری دامغانی:

حبّذا اسبی محجّل مرکبی تازی نژاد

نعل او پروین نشان و سم او خاراشکن

بارکش چون گاومیش وحمله برچون نره شیر

گامزن چون ژنده پیل و بانگزن، چون کرگدن

یوزجست و رنگ خیز و گرگ پوی و غرم تک

ببرجه، آخهو دو و روباه حیله، گور دن

مرکبی، طیاره یی، که پاره یی

شخ نوردی، که کنی، وادی جهی

تیزگوشی، پهن پشتی، ابلقی

گرد سمی، خرد مویی، فربهی

شبی گیسو فروهشته به دامن

پلاسین معجر و قیرینه گرزن

مـــــرا در زیــر ران انــدر کمـیـتــی

کشنده نی و سرکش نی و توسن

همی راندم فرس را من به تقریب

چــو انگشتان مـرد ارغنون زن

سر از البرز، برزد قرص خورشید

چو خون آلوده دزدی سر ز مکمن

آفــرین زان مرکب شبدیز رنگ رخش رو

آنکه روز جنگ بر پشتش نهد زین زرنگ

دست او و پای او و سم او و چشم او

آنِ شیر و آنِ پیل و آنِ گور و آنِ رنگ

بــا شدن، بـا آمدن،بـا رفتن وبرگشتنش

ابر، گرد و باد کند و برق سست و چرخ لنگ

  حکیم ابونصر اسدی طوسی:

سیه چشم و گیسو فش و مشک دم

پری پوی و آهو تک و گور سم

که اندام و مه تازش و چرخ گرد

زمین کوب و دریا بر و ره نورد

از اندیشه دل، سبک پوی تر

ز رای خردمند، ره جوی تر

همی بست از گرد، تک چشم مهر

همی کافت، از شیهه گوش سپهر

  محمّد بن حسام خوسفی:

در وصف اسب حضرت علی (ع) گوید:

تیزتک، چابک عنان، پولاد سم، خارا شکن

خرد سر، کوچک دهان، لاغر میان، فربه سرین

شیر صولت، پیل پیکر، کوه کن، دریا شکاف

رعد هیبت، برق سرعت، باد جنبش، تیزبین

خیزران دم،عنبرین بش،ساده دندان،سوده موی

دشت پیما، کوه فرسا، تندرو، محکم کمین

در دم آتـش، سـمـنـدر، در دل دریـا نـهـنـگ

بی قران،در هر قران،لابل، چو صاحب،بی قرین

اینت، مرکب، اینت، راکب، اینت مرد

ای سزای آفرین بر جان پاکت، آفرین

  خواجوی کرمانی:

در «همای و همایون» از خوبی اسب سخن گفته و در «دیوان» خویش از ناتوانی اسبی که به او هدیه داده بودند شکایت نموده است:

پریوش مهی بر نوندی سوار

به زیرش یکی بور دریا گذار

جهنده، چو برق و رونده، چو ابر

پـــرنده چو مرغ و دلاور چو ببر

بنده را داد، زرده یی که بود

ســــبز خنگ سپهـــر، حیرانش

میخ دستان سام، بر دستش

داغ بهــــــرام گــــور، بــــر رانش

ســــــالها یادگـــار بهمن و تور

در شب، آخر کشیده ساسانش

شب مولد، اوان دعوت نــــوح

روز پیـــــــری، زمــــــان طوفانش

مادیانی که رخش کره اوست

پــروریده بــه شیــــــر پستــانش

نعل بندی که نعل او می بست

کـــــاوه آورد، پتـک و سندانــــش

گرد پیری نشسته بر پشتش

کثــــرت سن، شکسته دندانش

از تداویـــــــر چـــرخ، بگســته

رســــن تــار تــار شـــــریـــــانش

کرده گرگان طمع در او لیکن

چـــــــرخ کرده، نصیب کـــرمانش

  حکیم قاآنی:

خیز ای غلام، زین کن، یکران را

آن گرم سیر صاعقه جولان را

آن توسنی که بسپرد از گرمی

یکسان چو برق، کوه و بیابان را

خــــارا به نعل خــاره شکن کوبد

ز آنسان که پتک کوبد، سندان را

چو زین نهی به کویه آن، بینی

بــــر پشت باد، تخت سلیمان را

 

و بسیاری اشعار دیگر از شاعران بزرگ فارسی زبان....................