دریافت کد ترجمه گر وبلاگ اسب و مثلهای ایران زمین - رسانه - خبر های قدیم و جدید
X
تبلیغات
رایتل

رسانه - خبر های قدیم و جدید

مطالب - علمی- وحوش - فلسفی - ادبی - تاریخی - علوم ماوراء - نظامی - صنعتی - معدنی - زمین - هوا- فضا - اکتشافات - ادیان- فرقه ها

داغ کن - کلوب دات کام
شنبه 20 آذر 1389 ساعت 10:24 ب.ظ

اسب و مثلهای ایران زمین

نقاشی مژده شیرازی mojdeh shirazi painting mozhde shirazy اسب و طرح تزئینی اسلیمی slimi motif & horse


در فرهنگ مردمی، «مثل» جایگاه خاصی دارد. مثل که آن را به فارسی داستان یا «دستان» نامند، مفهوم مشابهت و همانندی را می رساند و جمع آن امثال سائره یا سخنان رایج است. در این نوع سخن حالتی اولی یا مثال یا حادثه ای را بیان کرده و حالتی دومی را با آن مقایسه نموده و مفهومی را از آن نتیجه گیری می کنند. در مثلها، کوتاهی سخن، روشنی معنی، خوبی تشبیه و زیبایی کنایه، همه جمع است. گوینده مثلها معمولا" ناشناس است. گاهی برخی از شعرا آنها را به زیباترین صورتی از مردم به عاریت گرفته و گاهی کلمات ایشان ضرب المثل شده است.

آن‌کس که بداند و بداند که بداند// اسب شرف از گنبد گردون بجهاند
فخر رازی
اسب تازی در طویله گر ببندی پیش خر// رنگشان همگون نگردد، طبعشان همگون اسب
روحی
اسب تازی دو تک رود به شتاب// شتر آهسته می‌رود شب و روز
سعدی
اسب تازی شده مجروح به زیر پالان// طوق زرین همه در گردن خر می‌بینم
حافظ
اسب فربه شود، شود سرکش
سنایی
اسب لاغرمیان به کار آید// روز میدان، نه گاو پرواری
سعدی
اسب می‌تاخت با شکوه و دلیر// که کند فعل شیر بچه شیر
مکتبی شیرازی
اسبی که صفیرش نزنی می‌نخورد آب// نه مرد کم از اسب و نه می کمتر از آب است
منوچهری دامغانی
«اگر اشتر و اسب و استر نباشد// کجا قهرمانی بود قهرمان رهذغا»
ناصرخسرو
اگر سکندر با شاه هم‌سفر بودی// ز اسب تازی زود آمدی فرود به خر
فرخی سیستانی
ای بسا اسب تیزرو که بمرد// خرک لنگ جان به منزل برد
سعدی
راه‌رو را فاقه و نعمت کند منع از سلوک// اسب راه آن است کو نه فربه و نه لاغر است
علی‌شیر نوایی
ز دریا برآمد یکی اسب خنگ// سرون گرد چون گور و کوتاه‌لنگ
دمان همچو شیر ژیان پر ز خشم// پلنگ و سیه خایه و زاغ چشم
فردوسی
مر سگان را عید باشد مرگ اسب// روزی وافر بود بی‌جهد و کسب
مولوی
اسبان ایشان از پلنگ‌ها چالاک‌تر و از گرگان شب تیزروترند و سواران ایشان جست و خیز می‌کنند
انجیل عهد عتیق، حبقوق نبی - ۱، ۸
«نه برگزاف سکندر به یادگار نوشت// که اسب و تیغ و زن آمد سه‌گانه از در دار»
ابوحنیفه اسکافی
هست مامات اسب و بابا خر// تو مشو تر چو خوانمت استر»
سنایی

در اینجا به طور خلاصه، برخی از ضرب المثلهای را که اسب بازیگر اصلی آن است بیان نموده و در هنگام نیاز مفهوم برخی از آنها را هم یاد آور می شویم:

از اسب افتاد به خر سوار شد: تنزل رتبه

از اسب افتاد، از اصل که نیفتاد: دوام اصالت

اسب ترکمنی هم از توبره می خورد هم از آخور: دو رویه کاری

اسب فربه شود سرکش

اسب را گم کرده پی افسارش می گردد

اسب و جامه را نیکو دار تا اسب و جامه ترا نیکو دارد: ظاهرت را آراسته کن

دندان اسب پیشکشی را نمی شمرند

اسب دونده کاه و جو خودش را زیاد می کنه

مثل سوار اسب چوبین

چو تازی بود اسب، یک تازیانه: عاقل را یک حرف بس است

به اسب شاه گفتند یابو: کنایه از توهین بدون قصد آن

استر را گفتند پدرت کیست، گفت خاله ام مادیان است: کنایه از تبار پست

اسب و استر که به هم افتند، خر در میانه پایمال می شود

اسب و خر را که یکجا ببندند، اگر همبو نشند همخو میشند!

اسب در فرهنگ و ضرب‌المثل‌های عرب خوزستان

اسب‌ها ممکن است زمین بخورند و مردمان خیر و خوب تسامح دارند
کاربرد : انسان جایزالخطا است و گذشت خصلت مردمان است

اسب در صحنه کار زار و تفنگ برای هدف‌گیری است
کاربرد : معلوم شدن مهارت فرد که معادل فارسی آن "این گوی و این میدان" است.

اسبت دور گرفته و دارد تند می‌دود
کاربرد : به کسی می‌گویند که تند تند صحبت می‌کند.

اسب همان اسب است تنها یالهایش تغییر کرده
کاربرد : این همان وسیله است تنها کمی آن را دست کاری کرده‌اند.

یا به اسب اصابت می‌کند یا به رکاب آن
کربرد: تو تلاش‌ات را انجام بده؛ یا به هدف می‌رسی یا به قسمتی از آن.

هنوز سوار اسب نشده پاهایش را تکان داد
کاربرد : قبل از به دست آوردن پیروزی شروع به تفاخر کردن و یا نظیر آن در فارسی «هنوز غوره نشده مویز شده».

هنوز اسب نخریده برایش آخور گذاشته
کاربرد: قبل از انجام کار اصلی به فرعیات پرداختن

میان مردان مرد دلیری است و در بین اسب‌ها سوارکار خوبی است
کاربرد: در هر زمینه‌ای شایستگی دارد و هر کار از دست‌اش بر می‌آید.

اسب‌هادعوا کردن‌ کاسه‌ و کوزها سر صاحب اصطبل شکست
کاربرد : بد شانس بودن فرد مورد نظر را می‌رساند

از قاطر پرسیدند پدرت کیست گفت دایی من اسب است
کاربرد : طفره رفتن از موضوع اصلی

آخور را قبل از اسب ساخت
کاربرد : قبل از موقع کاری کردن

اسب ماده ما کره نر آورد و خوردش
کاربرد : تمام محصول زحمت را مصرف کردن و چیزی باقی نگذاشتن و یا انجام دادن کاری برای منافع شخصی

زبان تو اسب تو است. اگر مواظبش باشی مواظب تو خواهد بود و اگر به او اهانت کنی به تو اهانت می‌کند
کاربرد : توصیه و سفارش به کنترل کردن سخن و زبان خود.

 مثل اسبهای اطریدش - نام شخصی بوده که اسب‌های تنبل داشته است
کاربرد : تنبل و ناتوان بودن

نه اینجا خانه اسب نیست
کاربرد : اصل موضوع این نیست و یا به هدف نزدن و به کاهدان زدن.

مثل اسب قاچاقچی‌ها
کاربرد: رفت و آمد زیاد و به این سو و آن سو رفتن را می‌رساند

همچون اسب اشگر و مو بور رها شده است
کاربرد: مانند اسب رها از بند و ولگرد است و کنایه از آدم شرور نیز دارد

یعنی اسب همان اسب فقط زینش راعوض کردن
کاربرد: همان آش و همان کاسه است.

این دختر کحیله است. "کحیلان" یکی از انواع نژادهای عرب است که دارای شهرت فراوانی می باشد
کاربرد: به دخترهای خوب و زرنگ می‌گویند.

مثلهایی که در برخی نقاط ایران رایج است

ارزش اسب به پالانش نیست

اسب پیر نصیب دباغ می‌گردد

از اسب فرود آمد و بر خر نشست

اسب خوش‌رو هم گاهی سکندری می‌خورد

اسب دونده جو خود را زیاد می‌کند

اسب را عقب درشکه بستن»

اسب را گم کرده عقب نعلش می‌گردد

اسب، ران را می‌شناسد

اسب زین‌کرده است

اسب شاهی را بردند نعل ببندند، سوسک هم پایش را بلند کرد

اسب عاریه کم‌خوراک و تندرو است

اسب نجیب را یک تازیانه بس است

اسب و استر به هم لگد نزنند

اسب و خر را که پهلوی هم ببندند، اگر هم‌خو نشوند، هم‌بو می‌شوند

اسبی را که سر پیری سوقانش کنند، به درد میدان قیامت می‌خورد

اگر آقایت را سوار الاغ دیدی بگو: عجب اسب قشنگی

به اسب شاه گفته یابو

به قاطر گفتند پدرت کیست؟ گفت: اسب آقادائیم است

سر خر بودن بهتر از دم اسب بودن است



اسب لاغر میان به کار آید

روز میدان نه گاو پرواری