دریافت کد ترجمه گر وبلاگ اطلس قارچ های خوراکی و سمی بخش دوازدهم - رسانه - خبر های قدیم و جدید
X
تبلیغات
رایتل

رسانه - خبر های قدیم و جدید

مطالب - علمی- وحوش - فلسفی - ادبی - تاریخی - علوم ماوراء - نظامی - صنعتی - معدنی - زمین - هوا- فضا - اکتشافات - ادیان- فرقه ها

داغ کن - کلوب دات کام
چهارشنبه 10 فروردین 1390 ساعت 08:43 ب.ظ

اطلس قارچ های خوراکی و سمی بخش دوازدهم

http://s1.picofile.com/file/6483987922/Pleurotus.jpg

شناسائی و طبقه بندی پلوروتوس های بومی ایران Pleurotus


تولید قارچهای پلوروتوس یا همان قارچهای صدفی در 10 سال اخیر به طور مشهودی افزایش یافته است تولید قارچ پلوروتوس تقریباً 24-20% تولید کل قارچ جهان را تشکیل میدهد.


این گروه از قارچهای خوراکی به دلیل ویژگیهای منحصر به فرد خود ارزش قابل توجهی در تجزیه بقایای سلولزی و لنیگو سلولزی دارند و جزء گروه قارچهای تجزیه کننده اولیه هستند که عمل تجزیه این گروه از مواد را با ترشح آنزیمهای خارج سلولزی از خود انجام می دهند. از این رو، اهمیت خاصی در مبحث بیوتکنولوژی صنایع غذایی دارند.


تولید قارچ خوراکی به عنوان غذای انسان از بقایای سلولزی، ضایعات کشاورزی و کارخانه جات صنایع غذایی بوسیله این قارچ موضوعی است که سالهاست مورد توجه محققین بوده و هست. در جهان، کلاً حدود 20 گونه از این قارچها شناسائی و نامگذاری شده است.


تحقیق حاضر به شناسائی و تعیین ویژگیهای گونه های بومی قارچهای صدفی یا همان پلوروتوسها در منطقه شمال ایران می پردازد. منطقه شمال ایران به دلیل ویژگیهای خاص آب و هوایی که دارد مطالعه بر روی قارچهای آن از اهمیت خاصی برخودار است . بدین عبارت که گونه های بومی قارچهای آن منطقه به دلیل محصور بودن طبیعی، ویژگیهای ژنتیکی منحصر به فردی را می توانند داشته باشند و این درحالیست که حفظ ذخائر ژنتیکی و بکارگیری آنها در اصلاح نژاد سویه های صنعتی، طی چند دهه اخیر در سراسر جهان مورد توجه خاص بوده است و گامی مؤثر در حل مشکلات جوامع در حال توسعه بشمار می آید.


با این دیدگاه سعی شده تا ضمن ترسیم یک نمای کلی از فلور قارچهای خوراکی و غیرخوراکی منطقه، بطور اختصاصی انواع قارچهای پلوروتوس یافته و با ابزار و امکانات موجود شناسائی شوند. البته، به دلیل پیچیدگیهایی که امروزه در تعیین دقیق جایگاه یک جاندار در طبقه بندی موجودات زنده وجود دارد، به جرأت نمی توان گفت که تشابهات ظاهری با گونه های رایج و شناخته شده این گروه از قارچها می تواند دلیل هم خانواده یا همجنس و همگونه بودن آنها باشد.


به عبارت دیگر، تشابهات ظاهری میوه های قارچ صدفی، طبقه بندی دقیق این قارچها را بسیار مشکل نموده است. با این حال ، در کنار اهداف شناسائی و تعیین خصوصیات تغذیه ای این قارچها، حفظ ژنوم و استخراج DNA ژنومیک آنها نیز مد نظر قرار گرفته و در این راستا، ویژگیهای DNA آنها بطور تقریبی با هم مقایسه شده است. امید است که این عمل آغاز حرکتی پویا در جهت بهینه سازی و اصلاح نژاد سویه های صنعتی قارچهای خوراکی در کشورمان باشد.


http://s1.picofile.com/file/6483990940/Pleurotus_7_.jpg

پیچیدگیهای طبقه بندی قارچهای پلوروتوس


در مورد طبقه بندی قارچهای پلئوروتوس، هنوز مشکلات و پیچیدگیهای زیادی مطرح است. به همین دلیل، قارچ شناسان حتی زمانی هم که مصممند در مقاله ای نام پلئوروتوس را برای قارچی با شباهتهای ظاهری به این قارچ بکار برند، دچار تردید می شوند. در واقع، نامگذاریهایی که روی گونه های مختلف این قارچ انجام
گرفته و گاهی نیز در نتایج تحقیقات به آنها اشاره می گردد، چندان درست نیست؛ مانند: نام پلئوروتوس ساجورکاجو یا پلئوروتوس ساپیدوس.

بر طبق نظریه Vilgalys و همکارانش در سال 1996 و همچنین نظریه Petersen در سال 1995 بیشترین اطمینان در تفکیک گونه ها از طریق آزمایشات " سازش و تطبیق " بین گونه ها بدست می آید. Vilgalys گونه هایی را که بر مبنای آزمایشات فوق الذکر در یک گروه قرار می-گیرند " گروههای داخلی سَتَروَن "  و Petersen  آنها را " گونه های بیولوژیکی " می نامد.

تاریخچه طبقه بندی قارچهای پلوروتوس

در سال 1816 Nees Von Esenback تصور می کرد که آگاریکوسها به تعدادی از واحدهای کوچکتر قابل تقسیم هستند. (البته در چند سال اخیر نام آگاریکوس به جای پلی پوروس بر روی قارچهای پره دار و ساقه دارگذاشته شده است. یکی از این واحدهای کوچکتر، گروهی از قارچها را شامل می شد که روی چوب رشد می کردند و ساقه هایشان خارج از مرکز یا کاملاً کناری بودند و یا اصلاً ساقه قابل مشاهده نداشتند، به نام بازیدیوماتا شناخته می شدند. همچنین او اعضاء این گروه را که صرفاً از روی خصوصیات ظاهری شناسائی شده بودند، به صورت غیررسمی در گروههای کوچکتری چون: پلئوروپوس، سرپیدوتوس، آپوس، ریسوپیناتوس و غیره قرار داده بود.

فردی به نام Persoon در اوایل قرن نوزدهم قسمتی از این تقسیم بندی را پلئوروپوس نامید. Feries در سال 1821، قارچها را بر اساس رنگ اسپورهایشان از هم تفکیک نمود. به همین خاطر، انواع گروههایی با ساقه غیرمرکزی و یا جانبی از هم جدا شدند.

شاخصترین قارچهای پره دار، آگاریکوسها و پس از آنها لئوکوسپوروسها بودند. قارچهایی با اسپورهای سفید رنگ و ساقه جانبی که دارای بازیدوماتا هستند، با نام تریبوس XII پلوروتوس شناخته شدند. هرچند که در این گروه اجزائی وجود داشتند که امروزه به عنوان جنسهای، پلوروتوس هایفزیوس، لنتینوس، هوهنبوهلیا، پلئوروسیبل و لنتیلوس شناخته می شوند، ولی این نام (تریبوسXII پلوروتوس) به عنوان نامگذاری قابل تطبیق با ترکیب گونه ها شناخته نشد و فقط به عنوان یک نامگذاری فراگونه ای مورد قبول واقع شد.

اگر چه چندتائی از نامهای رایج که پیشنهاد شده بودند به گروه بندی Friec تجاوز می کردند، ولی هسته اصلی گروه طی سالیان سال دست نخوده باقی ماند. اما بالاخره در سال 1872 Quelet با پذیرش همان هسته اولیه ای که Friec در مورد گونه ها معرفی کرده بود، نام پلئوروتوس را با این جنس تطبیق داد.

در سال 1867 قرار بر این شد که برای تمام علوم فرهنگ و اصطلاحات خاص آن علوم ساخته و معرفی شود؛ جامعه قارچ شناسان نیز از این وضعیت مستثنی نبودند. آنها نیز به تهیه فرهنگ لغات اهتمام ورزیدند و در سال 1935 بحثها خاتمه یافت و معلوم شد نام چه گونه هایی مناسب چه جنسهایی می باشد؛ و بر همین اساس، در مورد جنس پلوروتوس مقرر شد که نام گونه نیز در کنار آن قید شود. مثلاً در مورد پلوروتوس استراتوس باید گفته شود: P. ostreatus (Jacquin: Fries) Kummer  1871 بدین ترتیب جنسها شکل گرفتند و با علائم و قواعد امروزی تطبیق داده شدند. کارنامگذاری پلوروتوسها در سال 1986 توسط  Viz Millerادامه یافت و طی آن معلوم شد که به مرور زمان ویژگیهای جدیدی آشکار می گردند که می توانند طبقه بندی را تحت تأثیر خود قرار داده، بر اهمیت برخی از خصوصیات تشخیصی قبلی بیافزایند یا از آن بکاهند.

بسیاری از خصوصیات ظاهری قارچها برای محدود کردن جنسها بکار می روند؛ اما تعداد کمی از این خصوصیات ارزش واقعی دارند. مثلاً پره های زیر کلاهک (بازیدیوم پلئوروتوئید) در قارچهای پلئوروتوس لویس و پلئوروتوس دراینوس تا روی ساقه مرکزی امتداد پیدا نمی کنند. همچنین اسپور سفید که مشخصه این گروه می تواند باشد، در مورد دو قارچ پلئوروتوس پولموناریوس و پلئوروتوس کورنوکوپیا، که اغلب اسپورهای متمایل به رنگ بنفش دارند، مصداق پیدا نمی کند. در مورد پلئوروتوس کالیپتراتوس نیز خصوصیت موازی بودن تیغه ها صدق نمی کند.  پرده زیر پره ها هم، که اغلب در قارچهای پلئوروتوس نباید وجود داشته باشد، در مورد دو گونه پلئوروتوس دراینوس و پلئوروتوس کالیپتراتوس به طور واضح دیده می شود.

اما خصوصیاتی به ویژگیهای شناسائی اضافه شده که کاربردی تر از خصوصیات ظاهری یاد شده می باشد. مثلاً وجود قطره های میکروسکوپی حاوی ماده ضد نماتود بر روی ریسه ها مختص جنس پلئوروتوس می باشد و Miller درسال 1984 و Petersen در سال 1998 اعلام کردند که این خصوصیت می تواند مشخصه ای برای پلئوروتوسها باشد.

قارچهای سیاهک

راسته Ustilaginales شامل قارچهای بیمارگر گیاهی بوده و عموما بعنوان قارچهای سیاهک شناخته می شوند. این نام به گرد سیاه توده تلیوسپور برمی گردد که به صورت دوده روی گیاهان بیمار مشاهده می گردند.همه این قارچها به عنوان مولد بیماری، روی اندام زنده فعالیت دارند و مراحل ورت غیربیمارگر می باشند. حدود 1200 گونه از قارچهای سیاهک وجود دارد که در 50 جنس جای می گیرند. این قارچها به حدود 4000 گونه گیاه نهان دانه در بیشتر از 75 خانواده حمله می نمایند و علامت بیماری ایجاد می کنند. با اینکه بعضی قارچهای سیاهک از نظر جغرافیایی به مناطق کوچکی محدود می شوند ولی بقیه در هر جا که میزبان رشد نماید پیدا می شوند. گونه ای که غالبا در همه جا پیدا می شود Ustilago maydis می باشد که سیاهک معمولی ذرت را به وجود می آورد.

گونه U. avenae سیاهک آشکار یولاف و گونه Urocystis magica  که سیاهک پیاز و گونه های Tilletia بیماریهای سیاهک پنهان را در انواع غلات ایجاد می کنند.

بیماری سیاهک از نظر اقتصادی با اهمیت است، میلیونها تومان خسارت و ضرر روی گیاهان غذایی و زینتی به وجود می آورد. بسیاری از بیماریهای سیاهک که عموما پراکنش زیادی دارند مشکلات جدی روی گیاهان زراعی که مورد تغذیه بسیاری از جمعیتهای دنیا می باشند، ایجاد می کنند. برای مثال بیماریهای سیاهک پنهان اخیرا مشکل عمده در جهان تولید کننده گندم است. مثال دیگر همان سیاهک هندی است (karnal bunt) که بوسیله Tilletia indica ایجاد می شود. ابتدا در منطقه بومی، بیماری ناچیزی بود و گسترش یافته و مشکل عمده ای در بسیاری از مناطق گندم کاری دردنیا شده است. قارچ عامل این بیماری (T.indica) روی پوشش یا قسمت بیرونی جنین میزبان زندگی می کند و چون مواد غذایی گندم از طریق آوندها تامین می شود موجب گرسنگی آندوسپرم جنین می گردد. با اینکه بیماری قسمتی از میزبان را مورد حمله قرار می دهد نام سیاهک محدود یا نیمه به این بیماری اطلاق میگردد.

سیاهک پنهان دیگری که به صورت جدی روی گندم فعالیت دارد، سیاهک پنهان معمولی و پاکوتاه نام گرفته است و دو گونه به نام
  T.tritici و T. laevis و گونه T. controversa عامل این بیماریند. این عوامل بیمارگر مثل سیاهک هندی عمل می کنند گندمها خسارت می بینند و تلیوسپورهای سیاه را به وجود می آورند و بوی اطراف مزرعه به علت تری متیل آمین (حالت بوی ماهی پوسیده) می باشد و سیاهک بدبو نام گرفته اند. بیماری سیاهک موجب آلودگی گندم  پایین آمدن ارزش آن برای تغذیه انسان می شود. تعداد زیادی از تلیوسپورها به وسیله هوا در موقع برداشت توزیع می شوند و بیماری را در منطقه توسعه می دهند و حتی در افرادیکه روی گندم کار می کنند حساسیت ایجاد می نمایند. برای کنترل سیاهک پنهان می توان از قارچ کشها قبل از کشت گندم استفاده نمود. اگرچه مواد شیمیایی خوبی برای کنترل سیاهک پاکوتاه نیست ولی ارقام میزبان مقاوم برای کنترل سیاهکها موفق بوده است. سیاهک پاکوتاه در مناطق خاصی که با برف مدتی پوشیده می شوند مشکل ایجاد میکند، ولی به هر حال گندمهای صادر شده چین این بیماری را دارند. البته ممکن است گندمها در ابتدا آلوده به قارچ عامل بیماری نباشند ولی داخل انبار و یا وسایل حمل و نقل و سایر موارد ممکن است قارچ بیماری یعنی T. controversa را منتقل نمایند. با توجه به اهمیت اقتصادی بیماریهای سیاهک بهتر است یکی از آنها مثل سیاهک ذرت با گونه Ustilago maydis مورد بحث قرار گیرد. این بیماری عموما در هر جا که ذرت کشت می شود یافت می گردد، البته ممکن است روی ذرت شیرین نیز خسارت عمده داشته باشد. به هر حال این عامل بیمارگر روی دانه ذرت غده ایجاد می کند و این ذرتها ممکن است به صورت غذا در قسمتهایی از دنیا مورد استفاده باشد و با این حالت آلودگی دانه های ذرت تولید گالهای زیاد را شامل شده است. خانواده دیگر از قارچها که باعث سیاهک علفهای هرز می شوند متعلق به Caryophyllaceae بوده که آلودگی سیستمیک در میزبان خود ایجاد می کند. تلیوسپورها در پرچمهای گلهای گیاهان آلوده تولید می شوند و با حشرات هاگدانها و شیرابه گلها به سایر گیاهان پخش می گردند، گرچه حضور عامل بیماری به عادت حشره مربوط نمی شود.

علفهای هرز معمولی مثل Silene alba و M. ciolacceum سیاهک گلهای ماده را به گلهای نر منتقل می کنند و هاگ نیز جابه جا می شود. گونه های زیادی از سیاهک روی گیاهانی که از نظر اقتصادی مهم نیستند واقع می شوند و لذا به صورت ضعیف شناخته شده اند.

البته جنس Doassansia گونه های زیادی دارد و در گیاهان آبی فعالیت می کنند، در مناطق پرآب ممکن است گونه های زیادی باشند و یا سیاهکها در سیستم غیرکشاورزی در گیاهان بومی یافت میگردند.

پژمردگی آوندی ناشی از ورتیسیلیوم

از لحاظ نوع علائم و نحوه ایجاد بیماری مثل بیماری ناشی از فوزاریوم است اما تفاوتهائی نیز با آن دارد . علائم : ‌زردی برگها بویژه در یک سوم پائینی گیاه که این زردی معمولاً کمتر از زردی ناشی از فوزاریوم است . زردی معمولاً  یک طرفه است . اپی ناستی در برگها مشاهده می شود که در اثر رشد غیر متعادل قسمتهای مختلف برگ ایجاد می‌شود . پژمردگی بوته و قهوه‌ای شدن آوند هم از دیگر علائم بیماری است . علاوه بر این ، بیماری ناشی از ورتیسیلیوم در هوای خنکتر ظاهر می‌شود ( نسبت به فوزاریوم ) برای تشخیص قطعی ورتیسیلیوم و فوزاریوم از یکدیگر بایستی حتماً اقدام به کشت آنها نمود . لازم به ذکر است تشخیص قطعی این دو پاتوژن از یکدیگر در مزرعه ممکن نیست. عامل بیماری دو گونه V.dahlia و V.albo - atrum  می‌باشد.

قارچ ورتیسیلیوم جزء قارچهای ناقص است و دارای کنیدیوم کنیدیوفر و سلول اسپوزا (Phialide ) می‌باشد. در V.albo-  atrumریسه سیاه (Drak mycelium) و در V. dahlia میکرواسکلرت بعنوان اندام مقاوم قارچ است. عوامل مختلفی در رشد یا ضعف بیماری ناشی از قارچ فوق مؤثرند که می‌توان به موارد ذیل اشاره نمود :


1- میزان تحمل یا مقاومت واریته های گیاه میزبان
2- نژاد قارچ
3- مقدار اولیه مایه بیماری (اینوکولوم اولیه )
4- دما
5- استفاده از ارقام مقاوم ، تناوب با گیاهان غیر میزبان مانند غلات ، ضد عفونی
6- خاک خزانه ، آفتابدهی (Solarization) ، استفاده از غده سالم .

استروماتولایت  STROMATOLITE

قطعه ای از جلبک و گِل است که بیشتر در سواحل استرالیا یافت میشود. این قطعه در اثر فرسایش دریا به شکل قارچ در می آید.



http://s1.picofile.com/file/6484008048/lthous1b.jpg



برای خواندن و مشاهده مطالب و تصاویر این اطلس


لطفا به پست بعدی مراجعه نمایید